آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

احوالات علی کوچولو9خرداد95

1395/3/9 13:28
نویسنده : مامان نسرین
324 بازدید
اشتراک گذاری

 

علی کوچولوی ما که این روزا دوران بد شیرین زبونیشه. همه کلمات رو شکسته بسته تکرار میکنه. شخصیت ها رو کاملاً میشناسه از دبا، آگله(غزاله)، نسین(نسرین)، اضا(رضا)، ننس(نرگس که همکلاسی ایشان می باشد و در صبحی که در مسیر مهد بودیم با دیدن ایشان گفت:مامان!ننس)،عمه کبان(ارغوان)، آگاجون(که هر وقت میگه یاد قیلم عروسی به سبک ایرونی میافتم)، عسیس(عزیز)، پاچو، بیشین، باوو(بادوم)،پسی(پسته) و بسیار لغت دیگر که در ذهنم نیست.

روز 16 اردیبهشت هم که مبعث بود علی آقا برای اولین بار رفتن سلمانی و موهای مبارک رو اصلاح فرمودند.قابل ذکر است که عین آمار پدرشان سرشان رو یه ربع نگه داشتند تا آقای آرایشگر بتونه کار خودش رو انجام بده. بعدش هم که اومدن خونه بچه م با چشمایی پر از اشک شکایت باباش رو پیشم کرد که :مامان! بابا. من وقتی گریه ش رو ترجمه می کردم سرش رو تکون میداد.محبت

در روز نیمه شعبان هم با پدر و عموی محترمشان که برای تعمیر ماشین بیرون رفته بودند پدرجانشان برایشان دوچرخه ای خریدند که یه جورایی باعث ایجاد جنگ های داخلی در منزل می شود.

تقریبا یه ماهی بود که دیگه سرفه نمی کردند و من کمی آرامش گرفته بودم ولی در روز 30 اردیبهشت بعلت فوت پدربزرگم مجبور شدیم بریم شمال که شمال رفتن همان و بازگشت آلرژی علی آقا همان. که دوباره مجبور شدم راه مطب در پیش بگیرم و روز از نو روزی از نوغمگین

روز جمعه خونه باباجون دوره فامیلی آقای همسر داشتیم و شبش خونه دایی جان بهزاد ولی یه کاری این دو تا ورجک ها با من کردن که شام خورده نخورده دویدیم سمت خونه و هنوز نیم متر اون ورتر نرفتیم جفت خوابیدن. اینم از مهمونی رفتن های ما در این ایام.

عکس علی در تولد آلاء خانم که بعد تئاتر به ما پیوستن

علی کوچولو قبل و بعد سلمانی

دوچرخه علی کوچولو

 

پسندها (4)

نظرات (2)

مامان دریا
10 خرداد 95 10:12
سلام عزیزم خدا پدر بزرگتونو رحمت کنه و هرچی خاکشه عمر شما باشه .ماشالله به پسر گلت که تو سلمونی میشینه و نمیترسه . بچه ها تولد را دوست دارن همیشه شاد و خرم باشید
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم ممنون خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه. نشستن کجا بود خواهر عین آمار سرش رو یه ربع باباش نگه داشت تا آقای آرایشگر کارش رو بکنه.بازم ممنون به ما سر زدید
مامان احسان
11 تیر 95 15:32
سلاااااااااااااام نسرين جان .خوبين .گلهاي نازم خوبن .ببخش كه دير به دير بهتون سر ميزنم .ماشالله چقدر بزرگ شدن .خدا حفظشون كنه .ميبوسمتون
مامان نسرین
پاسخ
سلام معصومه جون خوبی عزیزم. چه خبر؟ احسان جون خوبه ماشاالله سرت شلوغه انشاالله همیشه خوش باشین ممنون که به ما سر زدی